مير سيد شريف راقم سمرقندى
131
تاريخ راقم ( فارسى )
شد كشته به ظلم از آن شده تاريخش * « شمشير اجل سر وى از ظلم فكند » بر آينه طبعان روشن ضمير و بر صافى طينتان صفا تخمير مبرهن است كه به عمل اسقاط سر كلمهء وى به حساب جمل شش است . هرگاه كه از لفظ ظلم اسقاط كرده شود از نهصد و هفتاد افتد رقم تاريخ كه مراد است حاصل مىگردد . ديگرى از مبارزان ميدان سخن و يكه تازان ساحت انجمن تاريخ قتل برهان را به تيغ قلم « هلاك برهان خوان » رقم كردهاند . تاريخ خروج عبد الله خان و فتح اكثر ولايات بعضى از مبارزان قلم در ميدان صحيفه چنين مىتازند كه عبد الله خان بن اسكندر خان در صغر سن به دولت متابعت و به سعادت مبايعت مقبول درگاه حضرت بارى مقرب بارگاه كردگارى خواجهء كلان خواجه جويبارى رسيده و از آن زلال چشمهء رحمت ذوالجلال نهال اقبال به مرتبهء كمال رسيده سركشيده و از جويبار نزهت آن عالى مرتبت سدرهء دولتش به منتهى رسيده در اندك روز شجرهء بىثمرهء عدالتش برئوس خلايق جهانى و كشورستانى مىگذشت . آخر الامر در ساعت سعد بر سمند سعد غيرت نشسته كشورگشائى را كمر بست نواب براق خان جهت تسخير آن شير ژيان سلطان سعيد خان و دوستم سلطان را با لشكر بىنهايت روانه نمود . چون خبر مسموع گرديد از آنجا به قلعهء فرب كه از قراى ولايت بخاراست و بر لب دريا واقع است آمده در آن حصار محصون گشت . بعد از ساعتى آن لشكر آمده قلعه را محاصره كرد . همچون نگين نام تنگ گرفتند . در آن روز عبد الله خان به مردم آن قريه سخن كرده كه ياغى ما را از اين نوع احاطه كرده و شما را طاقت قبل شدن نيست . اگر پارهء لشكر پياده به ما همراه سازيد با اين لشكر روى مىآريم . همان زمان مردم قريب سه صد كس را همراه كرده و خان نيز در سه صد كس كمابيش داشته خود را در آن لشكرگاه زد . بمدلول آيت « وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ » توكّل با پروردگار جزو و كل كرده و در طرفة العينى از لمعان تيغ آفتاب مظهر ، لشكر خصم هزيمت اثر ، چون ستارهء سحرى ناپديد گشتند . غنيمت بىشمار به دست نواب نصرت شعار افتاد به اهل آن قلعه خطى نويشت كه اگر ولايت فاخره بخارا در تحت تصرف در آيد مردم فرب مرفه الحال مرفوع القلم باشند بعد از چند وقت خبر شده كه براق خان در سمرقند به جوار رحمت حق پيوسته . خطبه به نام نامى و اسم گرامى ولد او